هنرهای وابسته

لمس طلایی میداس!

همه ما دست کم یکبار به این موضوع فکر کرده ایم که اگر به ما بگویند می توانیم یک آرزو کنیم که محقق می شود، چه آرزویی می کنیم؟در اساطیر یونان، این سوالی بود که از شاه میداس پرسیده شد. آرزوی میداس برآورده شد. اما او از نحوه برآورده شدن خواسته اش ناراضی بود.

انگشتان جادویی میداس

به گزارش سرویس هنری گلد نیوز :میداس، در افسانه های یونانی و رومی، پادشاه فرگیا و شخصی معروف به حماقت و حرص و طمع بود. طبق این افسانه، میداس، سیلنوس سرگردان، که همراه و همدم خدای دیونوسوس بود را پیدا می‌ کند.

دیونوسوس به خاطر رفتار محبت آمیز میداس با سیلنوس، به او می‌گوید به عنوان پاداش یکی از آرزوهایش را بر آورده خواهد کرد. پادشاه آرزو کرد هر چیزی را که لمس می کند تبدیل به طلا شود، اما وقتی غذای او تبدیل به طلا شد و از شدت گرسنگی به حال مرگ افتاد، متوجه اشتباه خود شد. سپس دیونوسوس به او گفت با شستن خود در رودخانه پاکتولوس (نزدیک ساردیس در ترکیه امروزی) از این نفرین آزاد خواهد شد.

اساطیر یونان

داستان شاه میداس یکی از مشهورترین آثار اساطیر یونان است. در ادامه شما با لمس طلایی پادشاه و اینکه چگونه آرزوی او برای کسب ثروت به یک فاجعه تبدیل شد، آشنا خواهید شد. قبل از اینکه به داستان پادشاه میداس و آرزویش بپردازیم، مهم است که پیشینه کوچکی از افسانه های اساطیر یونان داشته باشیم.

اسطوره شناسی در یونان باستان

اسطوره شناسی ساختار جهان را توضیح می داد و به مردم تعلیم می داد که چگونه یک زندگی خوب و درست داشته باشند. اسطوره ها، داستان هایی بودند که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شدند و احتمالاً در طول مسیر کمی تغییر می کردند. آنها به ارتباط مردم در مناطق و زمان های مختلف کمک می کردند. اگرچه پیام کلی یک اسطوره یکسان بود، اما گاهی اوقات جزئیات تغییر می ‌کرد زیرا این داستان‌ ها عمدتاً به صورت شفاهی منتقل می ‌شدند. تغییرات ممکن است ناخواسته باشد یا حتی داستان‌ نویس جزئیات کوچکی را تغییر داده باشد تا با مخاطبش سازگاری بیشتری داشته باشد.

میداس، پادشاه افسانه ای، فرمانروای فرگیا، بخشی از آناتولی (ترکیه امروزی) بود. میداس مثل همه پادشاهان در آن زمان، قصری بزرگ و خادمان زیادی داشت. اگرچه این داستان به وضوح تخیلی است؛ با این حال، برخی از سوابق تاریخی نشان می دهد که ممکن است یک پادشاه واقعی به نام میداس وجود داشته باشد. مقبره ای در خارج از فرگیا کشف شده است که حاوی جسد پادشاه میتا در قرن هشتم قبل از میلاد است. مورخان گمان می کنند که شاه میتا همنام پادشاه افسانه ای میداس است.

پادشاه میداس و قدرت لمس او

داستان پادشاه میداس افسانه ای درباره تراژدی بخل و طمع است. این داستان روایتگر آن است که وقتی ما خوشبختی واقعی را درک نمی کنیم چه اتفاقی برایمان می افتد.و مردی بود که آرزو داشت هر چیزی که لمس می کند به طلا تبدیل شود. با این حال، او هرگز فکر نمی کرد که این آرزو در واقع یک برکت نیست، بلکه یک نفرین است. حرص و طمع او ما را به تفکری عمیق دعوت می کند.که نبود این تفکر میتواند ما را به بردگی امیال خود سوق دهد. عبارت لمس میداس از این افسانه می آید و برای اشاره به کسی که ثروت زیادی دارد استفاده می شود.

غسل با طلا

میداس پادشاه ثروتمندی بود که بر کشور فرگیا در آسیای صغیر حکومت می کرد. او هر آنچه که یک پادشاه می توانست آرزو کند داشت. او در یک قلعه بزرگ و مجلل زندگی می کرد و دختر بسیار زیبایی داشت.او با وجود اینکه بسیار ثروتمند بود، فکر می‌ کرد که بزرگترین خوشبختی او داشتن مقادیر زیادی طلا است.

بخل او به حدی بود که روزها را فقط صرف شمردن سکه های طلایش می کرد. گهگاه بدن خود را با اشیای طلایی می پوشاند، انگار که می خواهد در آن غسل کند.

روزی دیونوسوس، خدای جشن و شادمانی، از سرزمین پادشاهی میداس می گذشت. یکی از همراهان او به نام سیلنوس، در طول راه از او عقب افتاد. سیلنوس خسته شد و تصمیم گرفت در باغ های گل رز معروف اطراف کاخ پادشاه چرتی بزند. در آنجا میداس او را پیدا کرد و بلافاصله شناخت.

از او دعوت کرد که چند روزی را در قصر بگذراند. پس از آن، میداس او را نزد دیونوسوس برد. خدای جشن، که از مهربانی میداس با سیلنوس بسیار خرسند شده بود، به او قول داد که یکی از آرزوهایش را برآورده کند. میداس گفت: آرزو می کنم به هر چه دست می زنم تبدیل به طلا شود. دیونوسوس به پادشاه هشدار داد که در مورد آرزویش خوب فکر کند، اما میداس تصمیمش را گرفته بود. دیونوسوس نتوانست او را منصرف کند و به پادشاه قول داد که از آن روز به بعد هر چیزی را که لمس می ‌کند به طلا تبدیل شود.

نفرین…

روز بعد میداس مشتاقانه از خواب بیدار شد تا ببیند آیا آرزویش محقق می شود یا خیر. دستش را دراز کرد و روی میز کوچکی گذاشت. میز بلافاصله تبدیل به طلا شد.

میداس از خوشحالی از جایش پرید. سپس به صندلی، فرش، در، وان حمام و یک میز دیگر دست زد و با حالی شبیه دیوانگان، از خوشحالی در سراسر قصرش می دوید. تا اینکه خسته و گرسنه شد. پشت میز نشست تا صبحانه بخورد و گل رز را بین دستانش گرفت تا عطر آن را استشمام کند. وقتی آن را لمس کرد، گل رز طلا شد. او با ناامیدی فکر کرد که باید بدون دست زدن به گل رز عطر آن را حس کند.

سپس بدون آنکه فکر کند خواست یک انگور بخورد، ولی آن هم طلا شد. در مورد یک تکه نان و یک لیوان آب هم همین اتفاق افتاد. ناگهان شروع به احساس ترس شدیدی کرد. اشک از چشمانش سرازیر شد و همان لحظه دخترش وارد اتاق شد.

وقتی میداس او را در آغوش گرفت، دخترش هم تبدیل به مجسمه ای طلایی شد. میداس مأیوس و ترسان دستانش را بالا گرفت و به دیونوسوس دعا کرد که این نفرین را از او بگیرد.

کفاره میداس

دیونوسوس صدای میداس را شنید و برای او متاسف شد. او به میداس گفت که به رودخانه پاکتولوس برود و دست هایش را بشوید. میداس چنین کرد. به طرف رودخانه دوید و از دیدن طلایی که از دستانش جاری بود شگفت زده شد. (یونانیان باستان می گویند که در ساحل رودخانه پاکتولوس طلا یافته اند.) وقتی به خانه برگشت، همه چیزهایی که لمس کرده بود دوباره عادی شده بودند.

میداس با خوشحالی دخترش را در آغوش گرفت و تصمیم گرفت ثروت بزرگ خود را با مردمش تقسیم کند. از آن به بعد، میداس سخاوتمندتر و قدردان تر شد. مردم او زندگی مرفهی داشتند و هنگامی که او درگذشت، همه برای پادشاه محبوب خود سوگواری کردند.

منابع :

https://study.com/academy/lesson/king-midas-story-facts-death.html

https://www.britannica.com/topic/Midas-Greek-mythology

https://www.greeka.com/greece-myths/king-midas/

انتهای پیام/

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا