طلا و جواهر

نقش آفرینان هنر صنعت اصیل ایرانی/ سید رضا بی ریایی(بخش دوم)

در این چندین سال یک گرم طلای خارجی نفروختم. ابتدا برای خاطر عیار آن و دوم اینکه این کار را بی انصافی در حق کارگر طلاساز ایرانی می دانستم.

بخش اول بیان خاطرات حاج سید رضا بی ریایی چندی پیش از خاطر خوانندگان پایگاه خبری جهان طلا(گلدنیوز)، گذشت بخش دوم خاطرات او بیانگر بیان روایتگرانه حاج سید رضا بی ریایی از ورود به دبیرستان علمیه، شکل گیری “برند نقره بی ریایی”، وضعیت بنکدارها در تهران دهه پنجاه، درگذشت پدربزرگوار ایشان، ازدواج و شروع فعالیت مستق در پاساژ حکیم هاشمی است.

با هم نقبی به خاطرات او در دهه پنجاه می زنیم تا به همراه حاج رضا بی ریایی مروری بر تاریخ طلا و جواهرات تهران قدیم داشته باشیم تا به جنبه های ناشنیده در این رسته پر از محتوای ناگفته نزدیک و نزدیکتر شویم.  

ورود به دبیرستان علمیه

حدود سال 1340 به دبیرستان علمیه در پشت مجلس شورای کنونی نزدیک بهارستان رفتم. کلاس های درس دبیرستان از صبح تا ساعت یک ظهر تشکیل می شد.

پس از آن برای زمان ناهار و نماز یعنی از ساعت یک و نیم تا 9 شب به خیابان لاله زار به خدمت پدرم می رفتم و بعد از آن به منزل که می رسیدم تازه تکالیف درسی دبیرستان را می خواندم و می نوشتم. این روش تا زمان دیپلم هم در فصل تابستان و هم در سایر فصل ها ادامه داشت.

در آن دوره تجربیات زیادی بخصوص در کنار پدر پیدا کردم و خاطر پدر از لحاظ کار اندک اندک از من راحتتر شد.

نقره مارک بی ریایی

 در آن سال موسسه استاندارد تشکیل شد و “نقره مارک بی ریایی” آزمایش گردید و عیار 84 بین المللی آن تایید شد و جواز استاندارد به “مارک بی ریایی” داده شد. وقتی پدر به حج رفتند و پس از 2 ماه از حج برگشتند، از بودن من در دکان راضی بودند و این استقلال مهمترین دستاورد من بود.

کم کم شروع به خرید سکه پهلوی از بازار کردم. سکه ها را از دکان حاج رضا نقره چی در مکان “سر بازار” تهیه می کردم و به همکاران در خیابان استانبول و لاله زار می فروختم.

نکته این بود که خرید من از پنج سکه شروع و به پنجاه سکه رسید، فکر می کنم به قیمت 38 هزار تومان می خریدیم و پس از سه روز چهل یا چهل و یک هزار تومان می فروختم.

در آن زمان با آقای “حاج کریم احمدی آشنا شدم، علت آشنایی ما این بود که چون پدرم از ایشان و برادرانش خیلی تعریف می کرد او و خانواده ایشان را بابت همکاری مناسب تشخیص دادیم و با هم همکاری کردیم.  حاج کریم ابتدای خیابان لاله زار در یک پاساژ طبقه دوم مشغول ساخت و ساز طلا بود.

او جوانی بسیار متدین و هنرمند بود. با همهخ این احوالات با ایشان شروع به کار کردم و از ایشان و چند نفر دیگر در کوچه ملی لاله زار انگشتر می گرفتم، در بازار می فروختم و این کار چند سال ادامه پیدا کرد.

وضعیت بنکدارها در تهران  دهه پنجاه

تا حدود سال 1350 بنکدارها ویترین نداشتند و همه چیز را در صندوق می گذاشتند و اگر کسی از شهرستان می آمد و چیزی می خواست از صندوق برایش می آوردند.

تا اینکه از سال 1351 بنکدارها هم ویترین زدند. این اتفاق ابتدا در پاساژ اردیبهشت و فروردین و سپس در پاساژ حکیم هاشمی ویترین زدند و نمونه جنس خود را در ویترین می گذاشتند، اما اصل جنس آنها در صندوق بود و وقتی خریدارها پشت ویترین آنها را می دیدند، انتخاب می کردند.

درگذشت پدر

خردادماه سال 1353 که من 21 ساله بودم پدرم فوت کرد و ما را در غم رفتنش اندوهگین و داغدار ساخت. کوهی از تجربه بود و لحظه به لحظه از او می آموختم. آموخته هایم باعث شد در شغلم بسیار موفق باشم. بعد از فوت پدرم بیشتر نزد مادرم بودم. مادرم زنی مذهبی عاشق نماز و روزه و زیارت بود.

  روزی به مادرم گله کردم که این چندین سال تابستان که خدمت حاج صادق نقره چی بودم بسیار زحمت کشیدم مگر این 15 ریال مزدی که به ما می داد چه ارزشی داشت که تا این حد باید زحمت می کشیدم مادرم با لبخند پاسخ داد: “پسرم آن 15 ریال را هم پدرت به حاج صادق می داد که آن را به تو بدهد. پدرت می خواست تو کاسب بشوی که الحمدالله شدی”.

ازدواج

در سال 1355 ازدواج کردم و ثمره این ازدواج سه دختر خانم خوش قدم بود که پس از طی دوران کودکی تا جوانی در کنار ما بالاخره همگی را عروس کرده و اکنون نیز داماد های خوبی در کنار خانواده دارم که از همگی شان راضی هستم.

دو تن از دامادهای مهندس ساختمان، دیگری دکتر ژنتیک است و سه دخترم هم فوق لیسانسه های حقوق، زیست شناسی و آی تی هستند. نوه های ام هم در حال درس خواندن هستند.

اما از همه این بچه ها هیچکدام طرف صنف طلا نیامدند و فکر می کنم حالا و این دوره و زمانه با سابق خیلی تفاوت کرده است.

از نقره به سوی طلا

کم کم به سوی کار در زمینه طلا رو آوردم. ناگفته نماند که در سال 1355 تا 1356 دیگر نقره ساخته شده رواج نداشت و کارخانه های اصفهان کم کم نقره ها را جمع می کردند و متاسفانه خریدار هم کم شده بود.

من به فکر بازار برای کار طلا افتادم. در سال 1356 با تحقیقات بسیار با حاج رضا مستطاب زاده که از بزرگان بازار بود در پاساژ حکیم هاشمی شریک شدم و مقدار زیادی از سرمایه نقره خود را تبدیل کرده و در آنجا مشغول کار شدم.

چون سابقه کار و شناخت از موقعیت بازار داشتم بسیار موفق بودم و این شراکت سه سال طول کشید و در همان پاساژ حکیم هاشمی یک باب دکان از خدابیامرز صمد ممتاز) پدر خانم حاج حسین ضراب( خریداری نمودم. در پاساژ حکیم هاشمی با دوستان و همکاران تهران و شهرستان کار کردم.

در این چندین سال یک گرم طلای خارجی نفروختم. ابتدا برای خاطر عیار آن و دوم اینکه این کار را بی انصافی در حق کارگر طلاساز ایرانی می دانستم.

در این رابطه بخوانید:

نقش آفرینان هنر صنعت اصیل ایرانی/ سید رضا بی ریایی

نقش آفرینان هنر صنعت اصیل ایرانی/تاریخ طلا در مشهد به روایت تقی زادگان(بخش اول)  

نقش آفرینان هنر صنعت اصیل ایرانی/ سیدعلی گلدان ساز

نقش آفرینان هنر صنعت اصیل ایرانی/سید احمد بسیطی

انتهای پیام/

علی اصغر کشانی

نویسنده وخبرنگار

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا